به دستایی که مهربونیه نوازشو یادم داد
توی کوچه های غربت کسی دنبالم می گرده
کسی هم بغض من انگار بی کسی مو گریه کرده
کیه تا صداش می پیچه منو یاد من میاره
منو از خودم می گیره تا تولدی دوباره
خستم از کوچه ی بن بست که تو باورم کشیدم
بین کابوس و حقیقت آخر خودم رسیدم
توی غربتی که حتی یه قبای پاره تن نیست
غرق موج خشم و طوفان کسی نا خدای من نیست
سایه ی مرگی تو شاید که صدای نفسم نیست
نفسم بریده اما دم عشقی داد رسم نیست
پشت هاله ای پرازنور کسی سایش رو سرم بود
نفس دوباره ی من از صدای مادرم بود
فعلا......